بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

37

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

به حركت درآمد و كشتى را هدايت مىكرد ، پس از يك شبانه‌روز به جزيره‌اى رسيدند ، در ساحل جزيره مشاهده نمودند قطعات خرد شدهء كشتىهائى كه بر اثر طوفان متلاشى گشته با مقدار زيادى اسباب و مال التجاره كه در نقاط دوردست غرق شده بود به وسيلهء امواج دريا جمع شده است . پس از آنكه كشتى در آن مكان لنگر انداخت بازرگانان كالاى خود را كه به دريا افكنده بودند در آن‌ميان يافتند و بلادرنگ تمام آن اشياء را از آب گرفته به درون كشتى بردند و آنچه را كه خراب و فاسد نشده بود با خود برداشتند ، پس از آنكه اجساد غرق‌شدگان را نيز به خاك سپردند باد موافق وزيدن گرفت و كشتى به راه افتاد و مسافرين به سوى اوطانشان رهسپار گشتند همه سالم و بدون هيچ پيش‌آمد ناگوارى به اماكن خويش رسيدند و از مال التجارهء خود يك بر ده سود برده حمد خدا را بجاى آوردند . [ داستان شمارهء ] : 28 يكى از شيوخ دريانوردان به من گفت : در توابع صنف قريهء بزرگى است كه اهالى آن از ترس مار عظيمى كه در آن قريه وجود دارد خانمان خود را ترك كرده به مكان ديگر مهاجرت نموده‌اند زيرا آن مار مهيب تمام دام‌هاى آنان را بلعيده و جمعى از اهالى را نيز خورده است مردم براى نجات خود از شر اين جانور قريه را رها كرده از آنجا كوچ كردند . قريه رو به ويرانى گذاشت و ديگر احدى بدانجا برنگشت . [ داستان شمارهء ] : 29 ابو محمد حسن بن عمرو داستانى را كه از يكى از ناخدايان كشتى